الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
25
الغدير ( فارسي )
است و كميت گريخته است . فرماندار جريان را به خالد نوشت و خالد نامه او را چنين پاسخ داد : زنى آزاده و بزرگوار در راه پسر عموى خود جان بر كف نهاده است . و دستور داد زن را آزاد گذارند . اين خبر در شام ، به اعور كلبى رسيد و قصيده اى سرود كه مقصود وى از اهل زندان ، در آن قصيده زن كميت است وى گويد : اسودينا و احمرينا . اين قصيده چنان احساس كميت را برانگيخت كه او نيز چكامهء « ألا حييت عنايا مدينا » را سرود ( و آن 300 بيت است ) و در صفحهء 114 گفته است : خالد بن عبد اللَّه قسرى ، قصائد كميت ( هاشميات ) را به كنيزان زيبارو ياد داد ، و آنها را آمادهء هديه به هشام كرد و نامه اى به وى در گزارش كار كميت و هجو گوئى او از بنى اميه نوشت و قصيده اى را كه كميت در آن مىگويد : فياربّ هل الَّا بك النصر يبتغى و يا ربّ هل الَّا عليك المعوّل . « پروردگارا ! آيا از جز تو مىتوان يارى خواست ؟ و تكيه گاهى غير از تو مىتوان داشت ؟ » براى هشام فرستاد . اين قصيده طولانى است و كميت در آن به رثاء « زيد بن على » و فرزندش « حسين بن زيد » پرداخته و بنى هاشم را ستوده است ؛ چون هشام قصيده را خواند ، آن را بزرگ ديد و بر او سخت گذشت و نگران شد و نامه اى به خالد نوشت كه در آن وى را سوگند مىدهد كه زبان و دست كميت را ببرد . ناگهان سواران گرد خانهء كميت را كه از همه جا بىخبر بود ، گرفتند و او را دستگير و زندانى كردند . امّا كميت با « ابان پسر وليد » حكمران « واسط » دوست بود وى غلامى را بر استرى نشاند و او را به سوى كميت فرستاد و به وى گفت : اگر خود را به كميت برسانى و او را بياگاهانى ، در راه خداوند آزاد خواهى بود . . . كه